تبليغاتX
حرفهای تنهایی
اجتمایی

                         

                          آتوسا زن ایرانی

 

 

 

آتوسا دختر کورش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش

 و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.

 درایران قدیم ازدواج  خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه

داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود.

هوتوساکیانی وآتوسای هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشان

خود ازدواج کرده اند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب  بانو

 که یک عنوان مذهبی بودگرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها

داده می شد. آتوسا خواندن و نوشتن رابه خوبی می دانست. و نقش

 تصمیم گیرنده درآموزش خود و دیگردرباریان داشت. کمبوجیه عاشق

خواهرخود آتوسا شد و مغهای زرتشتی را جمع کرد و ازآنها خواست

 که این ازدواج را برای او قانونی کنند.پس از اینکه کمبوجیه درمصر

 خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج

 چند دلیل داشته است.

 

 

۱- چون از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد

۲- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت وتفکر سیاسی بود

 در موقع  لزوم  کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.

۳- چون آتوسا زنی جاه طلب و قدرت  طلب بود ازاین طریق این

 وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند.
از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد و در دوره جنگ با

 یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش  همواره از نصیحتهای

 او بهره می جست اوحتی علاقه مندبودکه در میدان کارزارنیزشوهرش

 را همراهی کند. آتوسا از داریوش دارای ۴ فرزند شد. که بزرگترین

آنها خشایار شاه بود. آتوسا همسر اول داریوش نبودو داریوش از

همسر اولش دارای پسرانی بود که از خشایارشاه بزرگتر بودند

مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید  

اما آتوسا آنقدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را

پس از داریوش به سلطنت برساند.در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا

 به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد.

 

 

آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح  نمی دانست و از جمله کسانی

 بود که با این جگ مخالفت کرد وقتی خبر شکست پسرش را شنید به

شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست تنها

می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان برمیگردد زنده بوده است

احتمالاآرامگاه اودرکنارآرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد.

 

 

با تشکر آرش؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 20:29  توسط آرش؟  | 

 

 

روزها فکرمن این است وهمه شب سخنم

 

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

ازکجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود

 

به کجا می بری آخر ننمائی وطنم

 

همانطور که قول دادم در اول اردیبهشت آمدم که بد قول نشوم.

راه خودم رو انتخاب کرده ام ولی برای رفتن در راه تازه باید

جامعه به جایی میرسید که راه تازه معنای خودش رو پیدا میکرد

ولی امروز اگر پا در راه تازه بگذارم مطمئن هستم در نطفه خفه

 خواهد شد ومن نمی خواهم در زندگی در آغاز به پایان برسم.

 

 

مرگ پروانه ها

پیله وران درکارند

پروانه ها بردارند

مارا باش

 

که دست به مشت

وسر به پشت ، درگذشتیم

بی آنکه دیده باشیم

از آنچه ، سرگذشت

 

در بیابان بیکارند

دوستاقبانان در کارند

ما را باش

زورق بانی پشتیبان بودیم

که هیچش به دریا دانا

هیچش آگاه

هیچش آشنا ، نبود

 

 

با تشکر آرش؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:8  توسط آرش؟  | 

                با عرض سلام.

                    

             امیدوارم چهارشنبه سوری خوش گذشته باشه.

         چهارشنبه سوری

       

 

 امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید وجشن باستانی را با شکوه کامل برگذار کنید.

       

       دستهایی که در این ایام به سوی شما دراز می شود خالی برنگردانید.

     

       سیزده بدر خوبی داشته باشید وامیدوارم همه شما خوب سبزه گره بزنید.

        

  

  من تا اول اردیبهشت وبلاگم تعطیله وبه احتمال زیاد با حال وهوای تازه ایی برمیگردم.

 

                        بهارم ، دخترم از خواب برخیز

                      شکرخندی بزن شوری برانگیز

                   گل اقبال من ای غنچه ناز

                بهار آمد، تو هم با او بیامیز

                   

            بهارم، دخترم آغوش واکن،

          که از هر گونه گل آغوش واکرد.

        زمستان ملال انگیز بگذشت

       بهاران خنده بر لب آشنا کرد

 فریدون مشیری

 

سال نو مبارک

 با تشکر آرش؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:40  توسط آرش؟  | 

آرش کمانگیر

 

افسانه آرش کمانگیر

 

 آرش کمانگیر

 

با یادآوری اینکه هر افسانه‌ای ریشه‌ای هرچند کوچک در

 

راستی دارد افسانه آرش را برای شما بازگو می‌کنم،‌باید

 

دانست تمام افراد اساطیری تاریخ ما ایرانیان،بنا به

 

گفته‌ی کاووشگران بزرگ تاریخمان،وجودی راستین داشتند

 

ولی در برخی از جاها زندگی آنها با افسانه آمیخته شده

 

است،نتیجه گیری در مورد اینکه کار آرش کمانگیر چه

 

بوده است که او را یک اسطوره کرد وافسانه‌اش به وسیله

 

نیاکانمان ساخته شد را به خود شما وامیگزارم:

 

آرش کمانگیر که با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز

 

به سوی کوهی در کرانه آمودریا مرزایران وتوران را نشانه

 

نهاد در زمان منوچهرشاه می‌زیست.در جایی شتاب تیرش به

 

 

 شتاب ایزدباران تشبیه شده است.در اوستا  نام‌او به گونه

 

 اَرِخشَ ودرپهلوی شِپاک‌ تیرودرپارسی شیواتیروآرش کمانگیر

 

است و مشهور به سخت کمان و تیر تیزرو است.

 

بهرام‌چوبین سردار نامی ایران خود را از تبار آرش میدانست.

 

ابوریحان بیرونی در مورد آرش کمانگیر چنین می گوید:

 

پس از آنکه افراسیاب بر منوچهر چیره شد و در تپورستان

 

)طبرستان)گرداگرد او را گرفت،بر این پیمان شدند که مرز

 

ایران و توران با پرتاب تیری نشانه شود.در این هنگام

 

فرشته اسفندارمذ نمایان شد و فرمان داد تا تیروکمانی

 

چنان که در اوستا بیان شده است،برگزینند.(در اوستای

 

کنونی درمورداین تیر چیزی گفته نشده‌است،پیداست اوستای

 

زمان ابوریحان از اوستای کنونی کامل‌تر بوده‌است)آنگاه

 

آرش را که مرد پاک و حکیم و دینداری بود،برای انداختن

 

تیر بیاورند.آرش برهنه شدوبدن خویش رابه کسان نمایاند

 

وگفت:ای پادشاه‌وای مردم!به تنم بنگرید.مرا زخم‌وبیماری

 

نیست؛ولی میدانم که پس ازانداختن تیر،پاره‌پاره شوم و

 

فدای شما گردم.

 

پس از آن،دست به چله کمان بردوبه نیروی خداداد تیراز

 

شست رها کردوخود جان داد.اهورمزدا به باد دستورداد تا

 

تیر را نگاهداری کند.آن تیر از کوه رویان به دورترین

 

مکان خاور،به فرغانه رسیدوبه ریشه درخت گردکانی(که در

 

جهان بزرگتر از آن درختی نبود)نشست.آنجا را مرز ایران

 

و توران شناختند.گویند ازآن جا که تیرپرتاب شدتا بدان

 

جایی که فرونشست شست‌هزارفرسنگ درازا است.از آن پس جشن

 

تیرگان به مناسبت این پیمان آشتی میان ایران و توران

 

برپا شد.

 

واین داستان یکی دیگر از هزاران انسان بزرگ سرزمینمان بودکه

خواندید .امیدوارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هم نام اویم وهزاران بار شرمنده روی او.

 

  فقط نام این بزرگواررابرخوددارم و  هزاران بار شرمنده روی اوهستم .

 

با تشکر آرش؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:51  توسط آرش؟  | 

بابک خرم دین کیست؟

بابک خرم دین

پدر بابك روغن فروشي از مردم مداين بود و چون به آيين مزدكي گراييده بود،

از بيم جان به آذرآبادگان گريخت . در آنجا ، در روستاي " بلال آباد " همسر

حامله اش، فرزندي بدنيا آورد كه " پاپك" نام گرفت. تازيان او را " بابك" گفتندي

چنانكه " شاپور " را " شابور".

قسمتی از ماجرای حضوربابک خرم دین در مقابل خلیفه ( معتصم )

چون خليفه اندر آمد، همگان خم شدند و كرنش كردند جز بابك، كه بسان كوهي استوار ايستاده بود. پس از چند گاه خاموشي هراس انگيز، سرانجام خليفه نشست و به پرخاش گفت:" اي سگ، چرا در جهان فتنه انگيختي؟"بابك خاموش و استوار ايستاده بود و هيچ واكنشي از خود نشان نداد!
معتصم بار ديگر گفت: " اي سگ، با توام !" بابك همچنان استوار و خاموش بود...
در اين هنگام " افشين" سر نزديك گوش بابك كرده و گفت:" واي بر تو ، خليفه اميرالمؤمنين از تو پرسد و تو خاموشي ؟"

بابک خرم دین

بابك گفت: " منم بابك" ( نام من بابك است )
خليفه در حاليكه از خشم سرخ شده بود گفت: " اي بابك، تو كاري كردی كه هيچكس نكرده بود ، پس اينك تحمل مجازاتي را بكن كه هيچكس تا كنونم تحمل نكرده است"
بابك گفت: " پس بزودي تاب مرا خواهي ديد" دژخيم وارد شد و سفره ئ خود گسترد ، تن بابك را برهنه كردند و خليفه دستور داد كه دست راستش را از مچ ببرند.
هيچ اثري از درد در سيماي اين قهرمان ديده نشد و او گفت :
" زهي آساني "
!
همه ئ تاريخ نويسان نوشته اند كه چون دست بابك از پيكرش جدا شد، وي مچ خون آلود خود را به چهره اش ماليد و با دست چپ، همه ئ چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسيد كه از چه رو چنين كرد ؟"
از او پرسيدند و گفت:" چون چهره ام از رفتن خون زرد شود، مبادا كه پندارند كه از ترس بوده است !"

قلعه بابک خرم دین

بابك خرم دين به بازگويی برخی از منابع در بيست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازيان را كشت و بسياري از سركرده هاي معتصم و مامون را از پاي درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حيدر بن كاووس و پشت سر وي سردار ترك ديگري بنام بغاي و بعد جعفر خياط و سپس ايتاخ را(با سي ميليون درهم مخارج قشون) روانه كرد و در نهايت افشين پس از ۲ سال كارزار و خدعه و نيرنگ بر بابك دست يافت. اين مرد چنان وحشتي در امپراطوري عرب پديد آورد كه خواب و خوراک را از خلفاي ايشان ربوده بود.

بابک خرم دین دلاور آذرآبادگان

در ضمن بعد از بریدن مچ دست راست بابک دست چپ او ونیز پای اورا اززانو قطع کردندکه دراین هنگام بابک خود رااز پشت به زمین انداخت تا نکند دیگران افتادن اورا به جلودلیل برزانو زدن وافتادن به پای خلیفه بدانند ودر آخر پای چپ وکشتن این دلاورمرد ایرانی ومن هرزمان به این قسمت از داستان میرسم ناخودآگاه اشکم سرازیر می شود نه تنها به خاطر آن دلاور مرد بلکه به این خاطر که چرا ما نتوانستیم راه این دلاورمردان را ادامه دهیم.

عاشقان بابک درراه قلعه بابک

با تشکر آرش؟

 



+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 2:26  توسط آرش؟  | 

آریوبرزن چه کسی بوده ؟؟؟

سردار یا ساتراپ ( استاندار ) قسمتی از ایران در زمان داریوش سوم هخامنشی بوده .

 او اسکندر مقدونی و بخشی از سپاهیانش که در راه تصرف شهر پارس بودند ، در گذرگاه تنگی غافلگیر کرد و شجاعانه جنگید اما نتوانست مانع رسیدن آنها به شهر پارس شود .

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در آخرین نبرد خود با داریوش سوم (331 ق.م. ) در ناحیه گوگمل ، نزدیک موصل برای تصرف شهر پارس ، پایتخت تابستانی و باشکوه هخامنشیان ، راه پارس را در پیش گرفت . او بخشی از سپاهیان خود را به فرماندهی پارمنیون از راه دشت ، یعنی از مسیر رامهرمز و بهبهان کنونی ، به سوی پارس روانه کرد ، و خود با گروه دیگری از سپاهیانش از راه دشوار کوهستانی به سوی پارس روانه شد تا دشمنانش را در این مسیر از میان بردارد .

 آریوبرزن با 25000 سپاهی در گذرگاه سختی به نام دربند پارس در کوهگیلویه ، اسکندر را به دام انداخت . سپاهین ایران با غلطاندن سنگهای عظیم از فراز کوه و پرتاب تیر و سنگ فلاخن عده بسیاری از سپاهیان اسکندر را نابود کردند . تا جایی که اسکندر فرمان عقب نشینی داد . بعد خیانت ...   با راهنمایی یکی از اسیران ، که راههای منطقه را میشناخت و به او وعده ی آزادی داده شده بود ، از کوره راهی خود را به پشت مواضع ایرانیان رساند ، و آنها را در کمینگاهشان غافلگیر کرد . ایرانیان مقاومت کردند و شجاعانه جنگیدند و آریوبرزن توانست با شماری از سپاهیانش حلقه ی محاصره مقدونیان را بشکافد و بگریزد . ولی حیف کاش از طرفی میگرخت که اسکندر در آن سمت حضور داشت ...

 میگفتند که آریوبرزن هنگام فرار به دنبال سر اسکندر می گشت ... .

 او که قصد داشت پیش از اسکندر به پارس برسد و به سازماندهی دفاع از پایتخت بپردازد ، در بین راه با آن بخش از سپاهیان مقدونی که از راه جلگه روانه پارس بودند رو به رو شد اسکندر نیز در این هنگام به او رسید .

متاسفانه چیزی شد که تمام ما دلمان به درد می آید وقتی میشنویم ...

 ولی آریوبرزن سردار دلیر و شجاع ایرانی تسلیم نشد و همراه با سربازانش جان بر سر دفاع از سرزمین خویش نهاد .

 نوشته اند که ایستادگی آریوبرزن تنها دفاع منظمی بود که در برابر سپاه مقدونی به عمل آمد . جالب آنکه اسکندر پس از آنکه به پشت مواضع ایرانیان رسید اسیر ایرانی را کشت ...   

چرا همیشه ودر طول تاریخ ما شاهد این خیانت ها بوده ایم این فرهنگ را چرا نتوانستیم در طول تاریخ ازبین ببریم هرنقطه ازتاریخ مان راکه مرور می کنیم ایرانیی رامی بینیم که با

خیانتش باعث گرفتاری سرزمین وهموطنانمان شده واین مسئله متاسفانه امروزه در محیط های کاری کوچک نیز به چشم می خورد ما افشین را بیاد می آوریم که موجب گرفتاری بابک شد همچنین انسان های کوچکی که درمواقع حساس راه های مخفی شهرهارابه دشمن نشان داده اند

 آیا میتونید افرادی مانند آریوبرزن را نام ببرید ؟؟؟ به نظر شما آزادی جان بهتر است یا آزادی میهن ؟؟؟

 

با تشکر آرش؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 1:23  توسط آرش؟  | 

جمله هاونکته ها

 

کسی که ازاستعدادش استفاده نکند، نه تنها موفق نمی شودبلکه از

افرادفعال کم استعدادهم عقب می ماند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *  

برای رسیدن به هدف های بزرگ ازپذیرفتن زیان های کوچک نترسید.

  *     *    *     *    *    *     *    *    *   

انسان  تلاشگر، محال راممکن فرض می کندوبرعکس،اشخاص پست

همت وضعیف الاراده،همیشه کارهای ممکن راهم محال می دانند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *   

آنچه غالباانسان رابه هدف نمی رساند،هدفهای متعددوگوناگونی است

که باهم تضاد و تفاوت دارند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

مطالعه زندگینامه شخصیت هایی که به مقاصد بزرگ نائل آمده اند،

شمارادررسیدن به مقصود کمک می کند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

هرچیزدردنیا قابل جبران است غیراز وقت که چون یک باراز دست

بدر رفت ، مجددا به دست نمی آید.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

کاری که می خواهی فردا انجام دهی ، امروز انجام بده و کاری که           

می خواهی امروز به انجام برسانی، هم اکنون شروع کن.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

خوش گذرانی وآسایش طلبی ، روح پیکار را می کشد واراده را

ضعیف می گرداند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

برای عقب ماندگی خود در زندگی ، بینوا بودن رابهانه قرار ندهید،

زیرااغلب انسان های بزرگ درگاهواره فقربزرگ شده اند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

انسان های ضعیف وبی اراده ، درطول عمرمنتظرفرصت می نشینند

ولی انسان های قوی وبا اراده ، فرصت را می آفرینند.

          *     *    *     *    *    *     *    *    *                 

 

 برگزیده ای از کتاب رمز موفقیت تالیف دیل کارنگی

لذا تقاضا میشود آن رابا دقت وتامل بیشتری مطالعه بفرمائید.

 

با تشکر آرش؟                                                                             

                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:57  توسط آرش؟  | 

 

 

از لحاظ نجومي : شب يلدا يا شب چله ، شب اول زمستان و درازترين شب سال است و فرداي آن با دميدن خورشيد روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد . اين بود كه ايرانيان باستان شب آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي‌كردند . ريشه اين باور و اعتقاد برمي‌گردد به گاه‌شماري و انديشه‌هايي كه ايرانيان مهري دين از آن داشتند .   

 

   مثلا از منابع رومي مي‌دانيم كه پيروان و پاكان به تپه‌اي رفته ، با لباس نو و در مراسمي از آسمان مي‌خواستند كه آن « رهبر بزرگ » را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند كه نشانه زايش آن ناجي ، ستاره‌ايست كه بالاي كوهي بنام كوه فيروزي كه داراي درخت بسيار زيبايي بوده است ، پديدار خواهد شد و موبد

 

 

بزرگ براي اين موضوع دعايي مي‌خوانده . ظاهرا پيش از مسيحي شدن روميان ، يعني 300 سال پس از زايش عيسي مسيح ، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت ، زيرا زمان تولد او دقيقا معلوم نبود . از اين روست كه تا امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر مي‌شود و درخت سرو و ستاره‌اي در بالاي آن‌هم يادگار مهري‌هاست . آيين شب يلدا يا شب چله ، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه ، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است كه همه جنبه‌هاي نمادي دارند و نشانه‌ بركت ، تندرستي ، فراواني و شادكامي هستند . در اين شب هم مثل جشن تيرگان فال گرفتن كتاب حافظ مرسوم است . و حاضرين با انتخاب   وشكستن گردو از روي پوكي و يا پري آن ، آينده گويي مي‌كنند .

 

 

 شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

 

 

دی ماه ، در ایران کهن ، چهار جشن در بر داشت : نخستین روز ماه دی - موضوع این جستار است - و روزهای هشتم ، پانزدهم و بیست و سوم ، سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود .
امروز، از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه ، یا شب یلدا ، را جشن می گیرند ، یعنی آخرین شب پائیز، نخستین شب زمستان ، پایان قوس ، آغاز جدی و درازترین شب سال .
واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است . ولادت خورشید ( مهر ، میترا ) و رومیان آن را ناتالیس آنویکتوس یعنی روز تولد ( مهر ) شکست ناپذیر نامند .
 

 ایران سربلند

 

با تشکر آرش؟  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 18:26  توسط آرش؟  | 

                                         ايران براي ايرانيان

              ۩ عرب‌ها بادگير ايراني را هم دزديدند ۩

   بيش از 120 سال پيش تعدادي از مردم بستك به دبي مهاجرت كردند تا به عنوان  بازرگانان ايراني درامارات متحده عربي كه آنزمان مستعمره انگلستان بود تجارت كنند. امروزه آنها به عنوان مردم بومي اين كشور محسوب مي‌شوند.(( ولی مردم امارات با تمسخر آنها را عجم خطاب مي‌كنند )).
زماني كه اولين گروه بستكي به دبي مهاجرت كرد، آنها محله خود را در دبي ساختند و آن را بستكيه (
Bastakiya) ناميدند. معماري كه در محله بستكيه استفاده شده كاملا ايراني است. اين معماري برگرفته از ميراث ايراني شهر باستاني يزد است. بادگير امروزه به وفور توسط بستكي‌ها مورد استفاده قرار گرفته و اين منطقه بادگیرهای یزددبي تبديل به يك «موزه باز» براي گردشگران شده است. اما عرب‌هاي دبي مدتي است كه شروع به انتشار تفكري كرده‌اند كه بادگير يا برجيل (Barjeel) بخشي از ميراث و تاريخ عربي است. اين يك توهين به هويت ايراني است. به تازگي سايت جديدي احداث شده كه در آن بادگير / برجيل ميراث عربي ناميده شده اين وب‌سايت متعلق به يك فرد عرب است كه در حال حاضر مشغول توليد مجموعه انيميشني است كه در آن بستكيه و بادگير به عنوان بخشي از ميراث عربي معرفي شده‌اند.

 عرب‌ها بادگير ايراني را هم دزديدند.بادگیرهای زابلی

 دبي اين شهررا به عنوان ميراث فرهنگي و باستاني خود معرفي مي‌كند و براي اثبات اين مدعا آن را براي ثبت در يونسكو معرفي كرده كه قرار است از سال آينده ميلادي در مجموعه‌هاي باستاني يونسكو ثبت شود دولت دبي همچنين قصد دارد تا

مكان‌هاي قديمي شهر را بازسازي كند، در آن‌جا موزه بسازد و اقدام به ساخت رستوران و مراكز خريد سنتي بر اساس بازارهاي سنتي شهر كندبراي رسيدن به اين هدف دولت دبي 60 درصد خانه‌هاي قديمي شهر را تا كنون خريداري كرده است. همچنين اين دولت قصد دارد نمايشگاهي را در اين شهر در سال 2006در جهت شناساندن و معرفي اين شهر به جهانيان برپا كند كه بنا به گفته مقامات دبي مي‌تواند در معرفي جاذبه‌ها و رونق بخشيدن بيشتر به شهر بسيار موثر باشد.

سازمان ملل متحد هم بااعراب‌ همراه شده وبادگيرهاي يزدرانمادي عربي مي‌داندو بادگيرهاي ايراني را عربي خواندناميدن بادگيرهاي يزد به عنوان ميراث عربي به جوايز بين‌المللي هم كشيده شده و تنديس جايزه بين‌المللي دبي براي بهترين‌هاي برنامه اسكان بشر سازمان ملل متحد بادگيري «عربي» است اين جايزه به یکی ازتبلیغات دییگروه‌هايي داده مي‌شود كه بيشترين تلاش را براي ارتقاي سطح كيفي زندگي مردم انجام داده‌اند. تنديس اين جايزه، بادگير ايراني است كه به عنوان نمادي از دبي داده مي‌شود. هنوز يك سال از ادعاي «نشنال جيوگرافيك» در مورد «خليج عربي» نگذشته است كه عرب‌ها جريان جديدي را براي هويت بخشيدن به خود و گرفتن هويت ايراني آغاز كرده‌اند. زماني كه شهر توريستي «مدينه الجميرا» در دبي با بادگيرهاي ايراني ساخته شد، ايران بايد مي‌دانست كه اين نقشه‌اي درازمدت براي ربودن گوشه‌اي از فرهنگ و معماري ايراني است بايد پيش از اين‌كه اين نماد از ايران گرفته شود جلوي آن را گرفت. اين ميان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران نقش مهمي را بازي مي‌كند. مسئولان اين سازمان به عنوان متوليان بخش گردشگري و ميراث فرهنگي بايد به دنبال يافتن راه‌هايي براي جلوگيري از بروز چنين مشكلي باشند.

امارات چندسالیست که ناجوانمردانه با فرهنگ ، هویت ، خاک ، سرمایه ، شرف ، ناموس وغیرت ایرانی برخوردمیکنندوتمام داشته های مارابه بازی گرفته

 ومتاسفانه هم دولت مردان وهم مردم درنهایت بی تفاوتی ازکنارآن رد می شوند وحتی کک کسی را نمیگزد وخارج نشینها وهنرمندان مسئولمان هم هریک ماه یک کنسرت باشکوه درآن کشوربرگزارمی کنندوکلی توریست تاجرو  ناموس ایرانی رابه آنجا میکشندوحتی جرات خواندن ترانهخلیج همیشه فارسراهم ندارندچه برسدبه مخالفت باحراج دختران ایرانی .جراج دختران ایرانی

 عزیزان ازاین جامیتوانید به این عمل زشت وناشایست اعتراض کرده و

امضای کنید.امضاخودراثبت کنید       ↓    ↓      

 

www.persianpetition.com 

 

               

              ↑                ↑                        

 

توجه توجه عربها بعد ازتغییرنام خلیج همیشه فارس وفکرتسلط برسه  جزیره همیشه ایرانی وبه یغمابردن دختران ایرانی  امروزعربها بادگیرایرانی راهم دزدیدند.هم وطن برای موفقیتشان یک کف مرتب

با تشکر از persianpetition

وخبرگزاری میراث فرهنگی

با تشکر آرش؟

                                                                                  

 

 

 

 

 

 



 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:17  توسط آرش؟  | 

با عرض سلام.                                                             

 دوستان عزیز دست به کارجدیدی زدم وآن هم تصاویر ماندگار است

وبدون شرح که میتوانیداستفاده کنید وخودعکسهاهزاران مطلب برای گفتن

دارند که باید بادقت به آنها توجه شود ولی خوشحال میشم شرح هر

عکس راهرکدام ازشمادرقسمت نظرات همان تصویر بنویسیددر این راه

 ازیکی ازدوستانم کمک گرفتم که دست نازش را به احترام میبوسم لیلای عزیز.

 www.misphoto.blogfa.com

 با تشکر آرش؟

www.misphoto.blogfa.com

 به کجارسیده ایم

 

www.misphoto.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 18:7  توسط آرش؟  |